ميرزا حسن حسينى فسايى
618
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
در بلوك ورامين « 1 » ميرزا محمد خان و رضا خان و ساير خوانين قاجار دونو را كه از قديم با قاجار قوينلو دشمنى و خونريزى داشتند . ملاقات فرمود ، شرحى از نكايت شقاق و نفاق در ميان آورده ، دشمنيها را گذاشتند و آن حضرت را به سرورى برداشتند « 2 » ، پس به خاطرى جمع روانه مازندران گرديد اگرچه دشمنان خارجى را دوست فرمود ، ليكن مرتضى قلى خان و رضا قلى خان برادران نواب و الا ، دوستى برادرى را فراموش كرده ، به دارائى برادر والاگهر راضى نگشته ، در پس سنگر بىشرمى نشستند و نواب و الا آقا محمد خان اگرچه خواست كه نخستين جنگ خود را با برادران قرار ندهد ميسر نگشت « 3 » ، و در روز پانزدهم ماه ربيع اول همين سال : [ 1193 ] سپاه دشمن را شكست داد و نواحى مازندران را در تحت اقتدار آورد ، انشاء اللّه تعالى فتوح و جهانگيرى او در هر سالى به مناسبت در اين فارسنامه نگاشته شود . و بايد دانست كه نواب وكيل را چهار نفر « 4 » پسر بود : محمد رحيم خان كه در سال 1190 در سن هيجده سالگى وفات يافت « 5 » و نواب وكيل در خارج دروازهء اصفهان شيراز ، در جوار امامزاده حضرت شاه مير على بن حمزة بن امام موسى كاظم عليه السلام تكيهاى از آجر و گچ و سنگ در نهايت استحكام بر قبر او بنا نمود و دو ستون سنگى يكپارچه به ارتفاع پنج زرع در ايوان آن به كار برد و تاكنون باقى است . پسر دويمين او : ابو الفتح خان است ، پسر سيم و چهارم او محمد على خان و ابراهيم خان است و ابو الفتح خان با نظر على خان و پسران شيخ على خان و دوازده نفر از زنديه ، موافقت كرده ، آنها را حامى خود نمود و محمد على خان با زكى خان ، پسرعموى مرحوم وكيل ، عقد مودت بسته ، به خانهء زكى خان رفت و ايلات و عملهجات دولتى را در نزديكى به اندران كوچك كه قرب جوارى به خانهء زكى خان داشت پره زده « 6 » ، غوغا نموده ، در اطاعت محمد على خان و زكيخان درآمدند و ابو الفتح خان را با اعيان زنديه در ارگ محصور داشتند و چون آذوقه نداشتند ، گذران سه روزهء خود را از كباب گوشت سه آهو كه در باغچه ارگ نشو و نما داشته ، نمودند « 7 » . و بعد از سه روز مادر مرحوم محمد رحيم خان ، واسطه گشته ، قرار مصالحه داد و زكى خان قبول نمود و چون نظر على خان با پانزده نفر ديگر از خوانين زند كه در ارگ محصور بودند ، برحسب قرارداد به خانه محمد رحيم خان كه در جوار باغ ارگ است ، براى اصلاح با محمد على خان و زكى خان حاضر شدند و زكى خان بر خلاف ميثاق جماعتى را فرستاده ، تمامى آنها را كشتند « 8 » و سر نظر على خان را براى او بردند و تا عصر اين روز جنازهء مرحوم كريم خان در اندرون كوچك ، بىغسل و كفن باقى بود و در آخر اين روز به آئين شاهان ، او را برداشته ، غسل داده ، كفن نموده ، در عمارت كلاهفرنگى باغ ارگ برحسب وصيت او ، در قبرى كه براى
--> ( 1 ) . در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 129 : ( خوار ورامين ) . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 130 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 130 . گيتىگشا ، ص 216 . ( 4 ) . در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 133 : سه پسر ، يعنى ابو الفتح خان و محمد على خان و ابراهيم خان . گيتىگشا ، ص 218 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 133 ، گيتىگشا ، ص 216 . ( 6 ) . پره زدن : حلقه زدن ، دايره بستن . ( 7 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 218 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 133 . ( 8 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 218 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 133 .